تولدم مبارک

دیروز روز تولدم بود تبریک ها بود که برایم می آمد،تو که در هیاهوی مشغله های زندگیت غرق شدی دیگر تولدم ماتم شد،خیلی دروغگویی میدونم یادت بود ولی واسه کم کردن روی من کم رو، چیزی نگفتی توبهترین بازیگر بودی برام ، اما لذت بخش ترین ، عزیزم باز هم میخوام بگویم دلم برایت تنگ شده برایت خنده هایت نگاهت و . . . ،کاش این را میگفتی تا کمی آرام تر میشدم،هر روز تورا میبینم ولی دلم برایت تنگ میشود برای خودت،برای وجودت،از خانه که بیرون میآیی بوی عطرت فضای حیاط را عوض میکند،. . .
پشیمانی حرصت را در می آورد بارها با خودت میگویی:احمق مگر ساده به دست آمده بود که ساده رهایش کردی؟و بعد هی در درون داد میکشی و هق هق میزنی که غلط کرده ای،بچه بازی کرده ای،اما دیگر کسی نیست تا بچه بازیت را ببخشد،قهر او ظالمانه ترین تنبیهی است که اتفاق افتاده است...فقط دوست دارم بدانم عزیزم دلت هنوز برای بچه بازی هایم تنگ نشده،بعضی وقتها فکر میکنم نکند با اینکه هر روز مرا میبینی انگار نمیبینی...باشه ولی هر چند میدانم دورت از افرادی مث من پر است مثل زمانی ک منم دورم افرادی مث شما بود نه مثل شما فرشته ولی . . . بیخیآل دیگ زدستم در رفته شمار دردام
قبول نیا،اصلا نبخش فقط جواب سلامم را بده،میگویند واجب است...خدا هم نمیخواهد که من دلتنگ صدایت بمانم.
وقتی داشتم دیشب دیدنت را ترک میکردم آنقدر درد کشیدم که دلم برایت کباب شد که توانستی به این زودی مرا چشمانم را،دیدنم را ترک کنی.
کاش...لحظه ای نگاهم میکردی... ولی افسوس جواب رفتنم را ندادی . . .


سلام مرتضی هستم 23 ساله از سبزوار به وبلاگ من خیلی خوش اومدین