پاییز
پائیز حال خوبی ندارم ،
قطره های شور خاطرات ، طعم مشق و شلغم می دهد
گویی مــرگ از هم اکنون
از میان خون و استخوان ها ، ناخودآگاهم را می خاراند
و در رکودی آرام
لخته های رویا در اطرافم چروک می خورند
و خشک می شوند...
انگار زندگی دود سیگــاریست
بر بــاد
ک از آن تنها
کلمات می ماند
کلماتـــ...
کلماتی بر کاغد
کاغذی در کتاب
از میان خون و استخوان ها
و من همچون جنینی در این زهدان سفید
لگد خواهم زد
تا ابـــد ...
****
برای دیدن ادامه مطلب بروی عکس
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 17:26 توسط ¸.•**▒▓▒ مــُــرتـــِــضــے ▒▓░*´*•.¸
|


سلام مرتضی هستم 23 ساله از سبزوار به وبلاگ من خیلی خوش اومدین