پائیز حال خوبی ندارم ،

قطره های شور خاطرات ، طعم مشق و شلغم می دهد

گویی مــرگ از هم اکنون

از میان خون و استخوان ها ، ناخودآگاهم را می خاراند

و در رکودی آرام

لخته های رویا در اطرافم چروک می خورند

و خشک می شوند...

انگار زندگی دود سیگــاریست

بر بــاد

ک از آن تنها

کلمات می ماند

کلماتـــ...

کلماتی بر کاغد

کاغذی در کتاب

از میان خون و استخوان ها

 و من همچون جنینی در این زهدان سفید

لگد خواهم زد

تا ابـــد ...

****

برای دیدن ادامه مطلب بروی عکس


کليک کن